پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

22

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

چون دلير گرديده و از آن سوى كينه آن لشكركشيها را همچنان در دل نگاه داشته بودند از اين جهت آسوده ننشسته ايران را هم آسوده نمىگزاردند . به ويژه آتنيان كه سرفرازيهايى آن فيروزيها بيش از همه بهره ايشان گرديده و اين خود تكانى به سراسر آن مردم داده بود و از آن سوى در آتن پيشوايان كاردان و خردمندى همچون آريستيديس و پريكليس و ديگران سروسامان درستى به كارهاى آن شهر داده بودند . به عبارت ديگر اين زمان آتن نه يك شهر تنها بلكه يك جمهورى بسيار درخشان و نيرومندى به شمار مىرفت اين بود كه آتنيان آرام ننشسته و اين زمان آنان بر ايران پيچيدگى مىنمودند . به ويژه آن زمان كه كيمون به روى كار آمد و اين جوان به شهرت ثميستوكليس و ديگران رشك برده در جستجوى راه‌هايى بود كه او نيز مانند آن نام و آوازه را دارا باشد . اينست كه اين زمان يونانيان به تعرض برخاسته يك رشته جنگهايى را در خود اروپا و در آسياى كوچك با ايرانيان و همدستان ايشان پيش آوردند . نيز كيمون با مصريان كه بر ايران شوريده بودند طرح همدستى ريخته بدان آرزو افتاد كه پادشاهى هخامنشى را پاك براندازد . اين جنگها و كشاكشها گويا پيش از زمان ارتخشثر يكم ( اردشير دراز دست ) بوده ولى پيمان صلحى را كه پلوتارخ ياد كرده مىگويد گويا به انجام نرسيد آن پيمان مربوط به زمان اين ارتخشثر مىباشد كه از سال 465 پيش از ميلاد پادشاهى يافته اگر آن پيمان را انجام يافته پنداريم بايد گفت دولت هخامنشى در برابر يونانيان زبونى نموده و اين است كه سراسر دريا را به آن واگزارده . به هر حال اين يقين است كه در اين زمان يونانيان به ويژه جمهورى آتن بسيار نيرومند گرديده بود . از اين سوى پادشاهى هخامنشى روى به ناتوانى مىرفته و پادشاهان ناآزموده از عهده نگهدارى كشور به آن بزرگى برنمىآمدند . در اين زمينه سرگذشت كيمون خبرهاى مهمى را در بر دارد و چنين پيداست كه پلوتارخ كيمون را بيشتر دوست مىداشته و اين است كه داستان او را بهتر از داستانهاى ديگر سروده . پيداست كه آن همه نيرومندى يونانيان و دليرى و گستاخى آنان در برابر ايران كار را بر پادشاهان هخامنشى بس دشوار مىگردانيد . زيرا آسياى كوچك كه خاك ايران شمرده مىشد و پادشاهان هخامنشى علاقه بسيار به